تبليغاتX
ترنم


ترنم

اين ترنم موزون حزن تا به ابد شنيده خواهد شد





















درباره الي...
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 18:45 توسط دينا| |

روزهام شده مرور همه ي درس هاي تكرار شده و تكرار نشده سالهاي گذشته، يه تكرار شيرين ولذت بخش و البته با يه حس پيچيده ي حسرت و دلتنگي و ميز و نيمكتي(!) اين آخري از همش بيشتر تو وجودم وول مي خوره.دوره دبيرستان كه از دم ورود تا دم خروجش پر از خاطره هست (نه فقط براي من براي همه همينجوريه) كه با عكساي قشنگي كه سال سوم گرفتيم كلي مرور ميشه، نكته ي اشك درآر اين عكسها، عكس كلاس خاليمونه... فقط ميز و نيمكت بچه هايي پيداست كه حتي ديگه يادگارياشون رو هم نميشه روي نيمكتا پيدا كرد (آخه نيمكتامون رو سال بعد عوض كردند) دلم تنگ شده براي...................................................
آخه يه دنيا خاطره رو چه جوري تو چند تا واژه خلاصه كنم؟؟؟؟؟؟؟؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!!!!!

روز هاي خيلي قشنگي بود با آدماهي خيلي قشنگ........ حيف كه از هركدوم فقط يه شماره مونده كه اونم توي حافظه گوشيم خاك مي خوره...................... كاش ميشد يكبار ديگه پشت اون ميز و نيمكتا جمع مي شديم و بعد از يك عمليات پيچيده ي پيچوندن معلم شروع مي كرديم به حرف زدن درباره ي موضوعات تكراري و زير ميز smsدادن و بلوتوث بازي(البته اين مورد كمتر از بقيه بود)................................

دلم تنگ شده براي freetimeهاي پنچ شنبه كه حتي فيزيك زنگ دومش هم جدي گرفته نمي شد...................

دلم تنگ شده براي سفيد امتحان دادن هامون كه فقط يكبار عملي شد...........................  

دلم تنگ شده براي استرس هاي زنگ هندسه.........................................

دلم تنگ شده براي كشيدن كلمه ي آخر دبير شيمي.........................

دلم تنگ شده براي مانتو و شلوار مشكي و مقنعه كرم يا توسي پر از گچ دبير حسابان و واژه ي خانوم براي نصيحت كردن...........................

دلم تنگ شده براي تيكه هاي دبير ادبيات كه اخرش ختم به شر شد!................

دلم تنگ شده براي حرف هاي شيرين خارج از كتاب دبير معارف.........................

دلم تنگ شده براي يكشنبه هايي كه معلم زبان به خاطر دادگاه نموتنست بياد(30مليون پولشون رو توي بانك زدندو كلا ايشون يه پاش تو دادگاه بود پاهاي ديگه اش هم به جاهايي مثل همونجا)

دلم تنگ شده چه فايده!؟؟!؟!؟؟ اين دل هر روز تنگتر از ديروز ميشه!!!!!!!!!!!!!!!!!
مگه روزهاي خوش دوره دبيرستان بر مي گرده فقط ماييم كه وقتي وقتش تموم ميشه آه مي كشيم من كه خيلي از لحظات رو از دست دادم...........................................
 كاش تكرار مي شد همينجوري كه درسها داره تكرار ميشه...


نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 1:41 توسط دينا| |

قرار نبود عكس بعدي عكس بهروز بقايي باشه ولي توي روزنامه ايران خووندم كه سكته مغزي كرده و در بيمارستان است.
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 20:16 توسط دينا| |


Design By : Night Skin